|
سلام
چند وقتی بود پیدایمان نبود پلیس سری دنبالمان افتاده بود پیدامون کنه پیدامون که نکرد خودمون پیدا شدیم اومدیم خدمت رسیدیم که پیشاپیش ۴۸ رو تسلیت بگیم
واین شعر رو در جایی خوندم ووشاعرش رو نمی شناسم
من حسینی هستم
دینم اما جایی در پس حادثه ای گم شده است
همه فکرم این است که به هر مجلس او
اشک ماتم ریزم در پی دسته عزایش بدوم
وچرا راه به کویش نبرم؟
سر هر مجلس وعظ بنده حاضر بئدم
همه جا حرف سر ونیزه و انگشتر بود
همه جا نقل همین بودحسین تنها بود
وهمه اهل و عیالش تشنه
وسخن خالی از این بود چرا؟
که چرا تنها بود وپی لشکر او هیچ نبود؟
واعظی بر منبر از کتابی می خواند
قال صادق که به هر اشک هزاران فرج است
وبه هر گریه هزاران پاداش
پس همه گریه کنید که همین بس ما را
عاقلی ماه به انگشت اشارت می کرد
و سفیهی سر انگشت نظارت می کرد
بگذریممن زخود پرسیدم شاه تشنه چه زرو تنها بود؟
وبه خود می گفتم که اکر من بودو
این چنین می کردم انچنان می کردم
وشبی رفت به پایم سوزن همه اهل محل فهمیدندمن کتابی خواندم
ظهر عاشورا کسی
سینه از بهر حسین بن علی کرد سپر
تا در ان بحبوبه جنگ نمازی خواند
13 تیر زدند و سپر تا دم اخر حتی اخ نگفت
شرم کردم که نماز سحرم را خورشید
از پس شیشه همان روز تماشا می کرد
مسلم ان ماه غریب
هجده طائفه بیعت که به دنبالش بود
پس چه شد ان دم اخر حتی
یک نفر ناله او را نشنید؟؟؟
اما نه پیرمردی می گفت
هیس مسلم ساکت
مردم کوفه دعای عرفه می خوانند
روی دیوار سفیدی خواندم
های مردم خفه شید و نپرسید چرا شاه نجف تنها بود
بگذریم شعر من در عقب قافیه ای گم شده است
من خودم فهمیدم که امامم تنها ست
ان علی هست ولی غایب از دیده ماست
انقدر عرضه نداریم که...
بگذریم
گفته بودم که مسیحا برخیز و نقاب لز سر و صورت برکش
بین که چون است دل و جرات ما
حال من می گویم
یا محمد به خدا نیست حتی شپشی در عقب لشکر ما
پس دعا کن ما را
|