تبليغاتX
تنهاترین دختر ونوسی

تنهاترین دختر ونوسی

تنهاترین دختر ونوسی

این یه وبلاگ کاملا گروهی است پس از پذیرش کلیه افراد متاهل و مجرد و... معذوریم.
یعنی کلا از پذیرش آدم ها معذوریم.(بابا ناسلامتی ما ونوسی ایم دیگه....)
پس لطفا اصرار نفرمایید.ما بچه های یک کلاس 35 نفره ایم که تصمیم داریم خاطرات روزانه کلاسمون رو بنویسیم امیدواریم لذت وبهره کافی رو از تجربه های ما ببرید.در ضمن از پذیرش نوزادان و کودکان زیر 115 سال معذوریم.

با تشکر :تنهاترین دختر ونوسی

» شهریور 1388
» خرداد 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» خداحافظ
» تقدیم به صورتی ترین پلنگ صورتی وبلاگ تنهاترین دختر ونوسی
» تابستان سیاه به زودی اغاز می شود!!
» کمی تامل
» وبلاگ از کما در اومد
» وبلاگ به کما رفت
» شوخی شوخی، واقعا تنهاترین دختر ونوسی شدم
» اومدیم اما دیر..........
» اندر احوالات امتحان به زبان تاریخ بیهقی
» به نام خداوند یوزارسیف

خداحافظ سه شنبه سوم شهریور 1388

سلام

سلام به همه دوستان باب و نابابمون

سلام به همه اون هایی که یک سال تو رودرواسی قرار گرفتن اومدن چرت و پرت های منو خوندن تو دلشون...... دادن(بی ادب) بعذ هم برام نظر گذاشتن جالب بود

این اخرین پست بلاگ ما قبل از کنکور ۸۹ می باشد

سال بعد اگه دانشگاه قبول شدیم با دست پر مجددا می اییم

برامون دعا کنین برای ما و همه کنکوری ها

خداحافظ نه اینکه رفتنمون ساده است نه اینکه میشه باور کرد دیگه اخر قصه است

 


تقدیم به صورتی ترین پلنگ صورتی وبلاگ تنهاترین دختر ونوسی جمعه بیست و نهم خرداد 1388

 

سلام دوستان عزیز

در پی اصرارهای مکرر شما سری زدیم به البوم خصوصی یکی

از دوستان ونوسی

امیدوارم خوشتون بیاد

خداییش ژس های قشنگی گرفته مگه نه؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

 

 


تابستان سیاه به زودی اغاز می شود!! سه شنبه نوزدهم خرداد 1388

"حقیقت انسان به انچه اظهار می کند نیست بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی  او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش کن"

سلام!

کم کمک داره تعطیلات ونوسی ها اغاز می شه

این تابستون به تابستون سیاه معروف شده اخه فکر کنم شونصد درصد از ونوسی ها تو این تعطیلات به دیار تست و ازمون می شتابن  انا لتست و انا الیه ازمونی

تابستون ما سال های پیش(البته به استثنا استثناهامون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!که از سال اول دبستان واسه کنکور می خوندن؟!) :

بعد امتحانات

از لج .کتاب ها تو اتیش یا کتاب ها در نقش شیشه پاک کن  یا کتاب ها دفتر نقاشی فسقلی های خونه یا کتاب پاره پاره عین جگر خواهر زلیخا  می شدن.

صبح زود بیدار شدن حدودا 12 .

دیدن هرچی فیلم ساخته شده و نشده جهان

شمال دریا شنا یا تهران بازار خرید یا جنوب ماهی گرما یا شهر خودمون پاساژ خندق پارک ملت؟؟؟؟؟؟؟

انواع کلاس های تابستونی از گلدوزی روی سنگ تا زبان های انسان های اولیه ما بعد تاریخ!!!

و در نزدیکی مهر روزشماری برای شروع یه سال بدبختی

اما تابستون امسال

حالا بدو دنبال کتاب های سال د وم و اول 

 بچه کنکوری و مسافرت!!استغفرلله کفر می گی خاک بر سر من که تو می خوای کنکور قبول نشی بشین خونتون

 بدو دنبال کتاب های تست به جای اینکه چند  کتاب بخوانید لطف کنید یه کتاب را حداقل یه بار بخوانید درخت تو گر بار دانش یگیرد پول کتاب ها را  صرف وقف عام خواهی کرد مبتکران به اندیشه سازان تیدیل شد کتاب های کارگاه علوی با کشف هزاران مجهول و....

اگه یه بار تو پاساژ خندق ببینمت موهامو می کنه بچه اخه قرار نبود وقتی من می ام بیرون کسی منو ببینه

 و از همه بدتر اینکه صبح ساعت 6 بیدار باش و بدو تا محل ازمون بدو .... به جای شمال 4 ساعت باید بشینی حالا هی این خونه های جدول پر کنی اخه سوال هایی که دادن انگار اصلا نمی دونی مربوط به شیمی یا عربی

و اما اخر کار بعد از کلی درس خوندن معلوم نیست کجا قبول شی ؟!!!!!!!!!!!

من که دانشکاه علمی کاربردی پودمانی ازاد واحد عماد اباد از روستاهای توابع نمی دونم کجا اباد در رشته قالیشویی موکت های صنعتی رو انتخاب کردم

برامون دعا کنین این تابستون سیاه زودتر تموم شه ونتیجه خوبی بگیریم

و در اخر

 هیچ می دانی فرصتی که از ان بهره نمی گیری ارزوی دیگران است؟


کمی تامل یکشنبه شانزدهم فروردین 1388

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

وبلاگ از کما در اومد جمعه بیست و سوم اسفند 1387

سلام به همه دوستای مجازی خودم که تازه فهمیدم زندگی مجازی بدون اون ها معنی نداره

امروز بهترین روز تاریخ زندگی وبلاگ کلاسمون امروز پزشکا برگشت به زندگی رو برا وبلاگمون تایید کردن درست مثل خانواده های منتظر از شادی تو پوست خودمون نمی گنجیدیم

ونوسی های عزیز دوباره یادشون اومد که ونوسی ان یادشون اومد که جز درس چیزهای دیگری هم هست

ومن به اندازه تمام روزهای زندگیم خوشحالم

و اما اندر احوالات ما بگم از پیک نیک کلاسمون تصور کنین من سر صبح با یه فلاسک چای راهی مدرسه شدم و برخی از دوستان دیگه هم اسباب دیگه رو اماده کردن یه پارتی چایی توپ بود و کلی خوش گذشت

و این هفته بچه ها برای مسابقات ازمایشگاهی انتخاب شدن من رو هم به اجبار جز گروه کامپیوتر گذاشتن برام دعا کنین بعد از عید مسابقاته

و اما بگم از دوست عزیزم که راهی مکه می شه فردا ،خوش به حالش کاش منم همچین سعادتی داشتم کاش هر کسی که ارزوشه بهش برسه، خونه خداشو از نزدیک ببینه و اونوقت خالصانه هرچی می خواد از خداش طلب کنه کاش...

و اما این هفته قراره تو کلاسمون سفره هفت سین بچینیم راستی شما یه اینه کوچیک ندارین سفره مون لنگ مونده

امسال سال کبیسه است بیچاره کسانی که سی اسفند به دنیا اومدن بیچاره ها هر 4 سال یه بار تولد می گیرن اما فکر کنم تلافی اون سه سال رو می کنن

امیدوارم عید امسال برای همه ادم ها بشه شیرین ترین عید

کاش امسال هیچ بچه ای بدون ماهی نمونه

عیدتون پیشاپیش مبارک

 


وبلاگ به کما رفت دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

این وبلاگ به دلیل تصادفات روحی به حالت کما رفت

برای سلامتی اش دعا کنین


شوخی شوخی، واقعا تنهاترین دختر ونوسی شدم جمعه نهم اسفند 1387

سلام

ما اومدیم اما نه...

 بهتره بگم من اومدم اونم تنها تنها

شوخی شوخی، واقعا تنهاترین دختر ونوسی شدم

این روزا هیچ کس دیگه حتی حال حرف زدن نداره چه برسه به کار های ونوسی

اما من حال و هوای این دنیا مجازی رو دوست دارم...

من دوستای مجازی رو دوست دارم ...

من بی خیالی این دنیا مجازی رو دوست دارم...

چه طور می شه این دوستی رو دوباره بین ونوسی ها برقرار کرد...

چه طور می شه دوباره روح ونوسی   تو کلاس خشک مابدمه...

بی خیال این حرف ها دنیا چه مجازی چه غیر مجازی 2روزه...

ببخشید منو اگه  می خوام یه خورده عاشقونه بنویسم  از نویسنده هایی که واقعا عاشقشونم خوش به حالشون که گرچه نیستن یاد و خاطره هاشون تا ابد زنده است.

پس تقدیم به همه عاشق های جهان

بی رحمانه است اما امیدوارم عاشق ها به امید وصال زنده باشن نه در وصال...

عشق چیزی است که بیش تر از هرچیزی داشتنش را دوست داریم

وبیش تر از هرچیزی دادنش را دوست داریم

وهیچ کس در نمی یابد

که عشق همان چیزی است

که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود

جبران خلیل جبران

واما........

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوست داری دوستت ندارد

کسی که تو را دوست داردتو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و اوهم دوستت دارد

به رسم ایین زندگی به هم نمی رسید

واین رنج است

زندگی یعنی این

دکتر شریعتی

 

           

 


اومدیم اما دیر.......... جمعه دوم اسفند 1387

سلام

چند وقتی بود پیدایمان نبود پلیس سری دنبالمان افتاده بود پیدامون کنه پیدامون که نکرد خودمون پیدا شدیم اومدیم خدمت رسیدیم که پیشاپیش ۴۸ رو تسلیت بگیم

واین شعر رو در جایی خوندم ووشاعرش رو نمی شناسم

من حسینی هستم

دینم اما جایی در پس حادثه ای گم شده است

همه فکرم این است که به هر مجلس او

اشک ماتم ریزم در پی دسته عزایش بدوم

وچرا راه به کویش نبرم؟

سر هر مجلس وعظ بنده حاضر بئدم

همه جا حرف سر ونیزه و انگشتر بود

 همه جا نقل همین بودحسین تنها بود

وهمه اهل و عیالش تشنه

وسخن خالی از این بود چرا؟

که چرا تنها بود وپی لشکر او هیچ نبود؟

واعظی بر منبر از کتابی می خواند

قال صادق که  به هر اشک هزاران فرج است

وبه هر گریه هزاران پاداش

پس همه گریه کنید که همین بس ما را

عاقلی ماه  به انگشت اشارت می کرد

و سفیهی سر انگشت نظارت می کرد

بگذریممن زخود پرسیدم شاه تشنه چه زرو تنها بود؟

وبه خود می گفتم که اکر من بودو

این چنین می کردم انچنان می کردم

وشبی رفت به پایم سوزن همه اهل محل فهمیدندمن کتابی خواندم

ظهر عاشورا کسی

سینه از بهر حسین بن علی کرد سپر

تا در ان بحبوبه جنگ نمازی خواند

13 تیر زدند و سپر تا دم اخر حتی اخ نگفت

شرم کردم که نماز سحرم را خورشید

از پس شیشه همان روز تماشا می کرد

مسلم ان ماه غریب

هجده طائفه بیعت که به دنبالش بود

پس چه شد ان دم اخر حتی

یک نفر ناله او را نشنید؟؟؟

اما نه پیرمردی می گفت

هیس مسلم ساکت

مردم کوفه دعای عرفه می خوانند

 روی دیوار سفیدی خواندم

های مردم خفه شید و نپرسید چرا شاه نجف تنها بود

بگذریم شعر من در عقب قافیه ای گم شده است

من خودم فهمیدم که امامم تنها ست

ان علی هست ولی غایب از دیده ماست

انقدر عرضه نداریم که...

بگذریم

گفته بودم که مسیحا برخیز و نقاب لز سر و صورت برکش

بین که چون است دل و جرات  ما

حال من می گویم

یا محمد به خدا نیست حتی شپشی در عقب لشکر ما

پس دعا کن ما را


اندر احوالات امتحان به زبان تاریخ بیهقی جمعه هجدهم بهمن 1387

 

از قضای امده روز دوشنبه بود.ساعت همی ضرب ده نواختی.رو به قبله مسترس همی بگفتمی توکلت علی الله مرا همی پاس بگردان . گیوه بپوشیدمی و در راه درمانده ای بدیدمی و همی بگفتمی بگذار لختی گزارده باشم . یک هزار درم به وی دادمی تا خویشتن را اطعمکی حلال بخرد.از من بستد و بسیار دعا کرد و گفت لله درکما.

مرکب اتوماتیک مکتب خانه را از دور بدیدمی که روان بود از جای نیک بشدم.دویدن تا مکتب خانه به دنبال ان همان و لبخند راننده از سینی صیغلی بغل مرکب همان،و دوستان از پشت پنجره دست می زدندی و چون مطربان همی اواز می خواندند که سرعتر سریهتر هرچه سریعتر بهتر. من از ان جان امده چون لبو به مکتب فرود امدم. تر و تباه گشته بودم  بر نشستم بر کرسی که در شراع ها افگنده بودند.امیر مکتب مثال داد برگه ها را باز پس ارید وما به امید مداوات غیبی به اطراف چشم دوختیم فکرم افگار شد هم از دم تجربی و طبیبان اینده هز ان بود که باقی مهندسان اینده در اطراف در می جستند.وقت تمام. برگه ها را باز پس گرداندمی موزگار گفت این چه برگت است؟تو را چه شده ای دانش موز؟ گفتمی بنده به خط خویش نکت از کتب بیرون اوردمی و چیزی که در ان کراهتی نبود بنبشتمی. برگه ام از همه وزین تر است. لبخندی بزد و همی گفتاز جلو چشمانم دور همی شو این یادنامه تنها مربوط به خویشتن و یک امتحان نمی باشد.تمامی مهندسان اینده و در تمامی امتحانات این خاطره مشابه مکرر حضور بهم رساندمی.البتغزات زور همی هستیم و در غزو با ایران کتاب و مکتب که غنایم به دست امده در غزوات حلال بی شبهت و حلال ترین نمرات همی باشد می.در هر حال غرض من ان است مه تاریخ پایه ای بگذارم و بنایی بزرگ افراشته گردانم چنان چه ذکر ان تا اخر روزگار باقی ماند یا بگویم دانش موزان چون لوله های سبز کلاس دل هشان به هم همی راه بهم رساندمی.

بوعطیه فضل بیهقی

با  تلخیص و ترجمه

یوجین الم بیگ جلمبادانی

به سفارش زهرا مسعود بادیانی


به نام خداوند یوزارسیف دوشنبه هفتم بهمن 1387

 

از اونجایی که این روزا تب و تاب یوزارسیف همه رو گرفته و هر روزه به تعداد فنا شدگان درگاهش اضافه می شه منم از این اسم سواستفاده نموده تا عشاق ایشان را بدینجا بکشانم وبه راه خلاف کشیده شن من همینجا اعتراف می کنم که قصدم از این کار تنها اغفال جوانان بوده و عامل اصلی ان همین دختران ونوسی و دوستان ناباب اندمن به شدت از کرده خود پشیمانم و از اولیای دم اغفال شدگان تقاضا اشد معافات رو دارم... توروخدا منو اعدام نکنین...من نوجوونم ..یه  ارزو دارم که به اونم هنوز نرسیدم....تورو خدا...(این چرت وپرتا چیه فکر کنم تب دارم...)

اما بریم سر اصل مطلب عروس خانوم بالاخره بله رو میگید یا نه...(وای واقعا مخم تکون خورده)

تا جند روز دیگه کارنامه ها رو می دن و مخ های کشف نشده ایرانی کشف می شن خواهش می کنم تو این مدت مراقبم باشین من دوست ندارم برم تو یه کشور بیگانه و واسه بچه های اونجا وبلاگ بنوسیم من دوست ندارم مغزم رو بدزدن و به من بگن فرار مغز ها همینه دیگه....

نمی دونم چی باید بنویسم ونوسی ها فعلا در مرحله بازیافت مخ های از دست رفتنشونن و فعلا کار عجیب غریب نمی کنن...

پس تا بعد

(این پست رو واسه دوست عزیزی که قصد داشتن 100 سال پست قبلی ام رو جشن بگیرن گذاشتم که متاسفانه وبلاگشون حذف شده امیدوارم بزودی برگردن و امیدوارم این پست رو بخونن)

 


» ستایش عزیز
» 52 سال زندگی
» نیستان
» هستی جون
» عاشقی تنها مانده
» P.B.C.W. ♥ وقلـب من ♥™
» وبلاگ محسن یگانه و چاوشی
» سکوت اشک
» اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
» جاودان صدای عشق
» در کوی عشق
» حرف های نا گفته مادری به دخترش
» عنصر پنجم
» The one
» چه کودکانه خداحافظی می کنن عشاق جوان
» مزرعه قلب من
» بررسی عوارض استمناء و راه های ترک آن
» اسپرانتو
» دنیای عاشقی
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

Designed By ParsTheme

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس